X
تبلیغات
سلنا گومز و جاستین بیبر...
سلنا گومز و جاستین بیبر...
نويسندگان

پارت1: عکس های جاستین بیبر و سلنا گومز در حال حمام آفتاب

     

     

   

برای دیدن سایز واقعی بر روی عکس ها کلیک کنید

پارت2: عکس های جاستین بیبر با برادر و خواهرش به همراه سلنا گومز در سواحل پارادیس کو

     

     

[ جمعه دوازدهم اسفند 1390 ] [ 2:53 ] [ علی ]
من در سن 19 سالگی فهمیدم.فهمیدم که تو این یکسال من خودم نبودم.وقتی با بیبر بودم ...با اینکه اطرافیانم در پیرامونم از او متنفر بودن و به من میگفتن که از او دوری کن.ولی من به حرفاشون هیچ توجهی نمیکردم....من خودم رو هم داشتم عوض میکردمومن نمیفهمیدم...من یکسال خودم نبودم ومن در این مدت خیلی آسیب دیدم و او باعثش بود...من همیشه یک شخص ایده آل و بی عیبی برای او بودم و من حالا یک شخص قوی ای شدم....

سلنا همچنین اقرار کرد که او تمام احساسات و شعورش را در آن زمان از دست داد و او فکر میکرد که خوشحال خواهد بود و داستان عاشقانه ای را با بیبر خواهد داشت...من همچنین لباس زیبا می پوشیدم و عاشقش بودم و او هرگز نمیدید...او همیشه به جاهایی که مورد علاقه اش بود میرفت مثل رستوران یا هر چیز دیگر....اونجا یک امتیاز وجود داشت و من خودم را به کل از دست دادم...من لبخند میزدم چون همیشه میخندیدم(چون آدم خندانی بودم)و من خیلی خوشحال بودم چون نمیفهمیدم....

[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 16:37 ] [ مهدیه ]

جاستین بیبر...


[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 2:18 ] [ مهدیه ]

سلام...

یادم رفته ازتون یچیزی بپرسم...شایعه شده که سلنا و جاستین باهم اختلاف پیدا کردن...اما بعید میدونم آخه جاستین یجورایی مدیون سلناست...شما میگین این قضیه صحت داره؟....


[ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 ] [ 19:3 ] [ مهدیه ]
سلام دوستان عزیز...

من این وبلاگو درست کردم تا بتونم به کمک شما با سلنای عزیز و جاستین بیشتر آشناشم...اولین بار یکی از دوستام سال دوم راهنمایی از جاستین برام گفت...منم کنجکاو رفتن تو نت که عکساشو ببینم...اونجا بود که سلنارو دیدم...خیلی ازش خوشم اومد..اول از چهرش که آدمو دیوونه میکنه..اما بعد وقتی در موردش یچیزایی خوندم دیدم خیلی به جاستین کمک کرد...از کارایی که میکرد خوشم اومد...الانم تمامه سیستمم شده پر از عکسای سلنا...بدون استثناء تو تمام فایلا حتی رو دسکتاپ عکساش هست.....تو درست کردن وبلاگم مهارت خاصی ندارم...اگه میشه کمکم کنین تا بتونم وبلاگه خوبی رو در اختیار شما بذارم وبازدیدکنندگان بتونن لحظات خوشی رو تو وبلاگ من بگذرونن...باتشکر....


[ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 ] [ 18:37 ] [ مهدیه ]
سلام دوستان...

به وبلاگ من خوش اومدین...امیدوارم از این وبلاگ خوشتون بیاد...لطفا با نظرتون منو راهنمایی کنین وپیشنهاد بدین...با تشکر...


 

[ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 ] [ 0:43 ] [ مهدیه ]
درباره وبلاگ

همیشه ماندن دلیل بر عاشق بودن نیست خیلی ها میروند تا ثابت کنند که عاشقند!....
آرشيو مطالب
امکانات وب